تبليغاتX
زنده باد برای همیشه
 

زنده باد برای همیشه

 
 

♥ دفتر خاطرات پرنسس و عشقش ♥

 
 
پرنسس و عشقش
پرنسس و عشقش

این وبلاگ در تاریخ 30 خرداد سال 1388 توسط دختری عاشق تاسیس شد تا دفتری باشد برای ثبت خاطرات عاشقانه ..ما در تاریخ 2/4/1387 پیمان دوستی بستیم...من متولد تیر 66 هستم و عشقول خان هم متولد آبان 64 به امید روزی که ابدیت عشقمان را باور کنیم...(پرنسس).
ممنون میشم اگر وبلاگم رو با اسم "زنده باد برای همیشه" لینک کنید و در غیر اینصورت "پرنسس و عشقش" هم اسم خوبیه .
جواب کامنت ها رو همین جا میدم.
اگر از وبلاگی خوشم بیاد لینکش میکنم . اگرم کسی از مطالب من خوشش اومد میتونه لینکم کنه .

"بهتر آنست که غفلت نکنیم از آغاز"

 

 

موضوعات

خاطرات گذشته

 

پيوند ها به ترتيب آپديت

 

مطالب اخير

برای عزیزترینم

اندر احوالات ما دو تا

روزهایی که میگذره

looking for house & diziiiii

اوج میگیریم

هم نفسم تولدت مبارک

اضطراری !

خوشبختی محض

قرار امروز و بازی

گذشته ، حال ، آینده

 
 

برای عزیزترینم

يه روزي زير گنبد نيلي بود يه گلدون تنهاي تنها

خالي بود جاي گل توي قلبش لونه داشت تو سينش غم دنيا

حالا غصه و غم ديگه رفته بازم اومده عطر بهارون

چونکه غنچه پاکي نشسته ميون دل تنهاي گلدون

گل من گل من

تويي جلوه پاک بهارون

گل من گل من

منم گلدون و تو گل گلدون

گل من تو قلبم شده غنچه عشق تو مهمون

گل من

نکنه که تو چيک چيک بارون (چيک چيک)

توي رقص نسيم و درختا( ها ها )

با ترانه شاد قناري (او او)

دل تو بشه تنگ واسه دشتا

مثل تو واسه اين دل خستم ديگه مونسي پيدا نميشه

بگو ميمونه گل پيش گلدون بگو مال مني تو هميشه.... مال مني تو هميشه

وقتي غنچه عشق تو واشد

تو سينم گل ناز تو جا شد

ريشه کردي تو اين دل تنها

عشق تو با دلم آشنا شد

وقتی پرتو روشن خورشید روی برگای سبز تو تابید

غصه رفت ديگه از دل گلدون

عطر تو توي گلخونه پيچيد

گل من گل من

تويي جلوه پاک بهارون

گل من گل من

منم گلدون و تو گل گلدون

گل من تو قلبم شده غنچه عشق تو مهمون...


بدون تو زندگی برام معنا نداره ... دوست دارم همیشه برات بهترین باشم ... دوست دارم همونطور که همیشه میگی پر از آرامش باشم و باعث آرامش تو بشم ... به عشقم شک نکن پرنس . بدون که من تا همیشه باهاتم ... بدون که فقط تو میتونی آرومم کنی ... بدون که عشق تو برام مثل نفس واجبه ... دیگه فقط تو برام مهمی ... فقط تو

شنبه 7 آذر1388 |

 

اندر احوالات ما دو تا

سلام به دوستای خوب وبلاگستان . سلامی به زیبایی بارون پاییزی و گرمی رختخواب زمانی که بیدار میشی و میبینی هنوز ۱ ساعت دیگه میتونی تو هوای گرگ و میش دم صبح چشماتو هم بذاری  

جونم براتون بگه تا چشم به هم زدیم دیدیم که شده آذر ماه و دیگه چیزی به شروع آخرین فصل امسال نمونده  باورتون میشه کمتر از ۴ ماه دیگه سال نو اِ ؟ من که هرچی فکر میکنم نمیفهمم چجوری انقدر سریع گذشت !!!

این روزا شدیداً مشغول درس خوندن هستیم هم من و هم عشقول خان    من که هم وقت کم میارم هم انرژی هم خواب ! اما چاره ای نیست تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com واسه رسیدن به اهدافمون مجبوریم سخت کوش باشیم و جا نزنیم تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

دیگه اینکه شنبه همدیگرو دیدیم ... جریان از اینجا شروع شد که عشقول خان درگیر یک پروژه ای بود که باید شنبه تحویل میداد . اگه یادتون باشه اون روز جمعه بود و من از عشقولی بی خبر بودم و حالت دپرسی داشتم تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com بعد همون موقع ها که آپ میکردم آنلاین شدم و با عشقول خان که داشت رو پروژه کار میکرد چت کردم که فهمیدم اونم حال منو داره و خلاصه قرار شد آنلاین بمونم تا حال هر دوتامون خوب بشه . هر از گاهی صحبتی رد و بدل میشد و عشقول خان گفت که میخواد شب تا صبح بیدار بمونه و کاراشو انجام بده که بتونیم فرداش واسه یک ساعت هم  شده همدیگرو ببینیم و دلی از عزا در بیاریم

شنبه وقتی رفتم کلاس زبان پرنس زنگ زد و گفت تحویل پروژه یک هفته عقب افتاده و میتونیم بعد از کلاس همدیگرو ببینیم بسی ذوق زده شدیم و لحظات رو به سختی برای دیدار یار پشت سر گذاشتیم

بعد از مدت ها رفتیم پاتوق جدیدمون یعنی کافه پا ر یس . هر دومون هات چاکلت سفارش دیدم و خلاصه حسااابی از دیدن هم لذت بردیم ... اونم بعد از یک روز پر از دلتنگی تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

چند تا نکته از قرارمون :

من : عشقول خان زبونتو ببینم ؟

عشقول خان در حالت تعجب : واسه چی ؟ تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com ( و هم زمان زبونش رو نشون میده )

من : آخه بچه که بودیم میگفتن هرکی زبونش تیز باشه بچه ش پسر میشه و هر کی گرد باشه دختر میشه !

عشقول خان در حالی که معصومیت از چشماش میباره آروم زبونش رو در میاره طوری که گرد باشه !!!

و من : تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comlaugh3.gif : 28 par 24 pixels.

و در حدی نتونستم جلوی خنده م رو بگیرم که رفتم بیرون از کافی شاپ تا هم بخندم هم اشکامو پاک کنم  . حتی زمانی که برگشتم تا چشمم به پرنس افتاد باز خندم گرفت laugh1.gif : 19 par 19 pixels. نمیدونم چرا اون حالتش که یادم میاد باز هم خندم میگیره ! فقط واسه اینکه از دختر بچه خوشش میاد میخواست سر من کلاه بذاره

و اینگونه بود که شنبه به خنده و شوخی و اینا گذشت و یه روز قشنگ و پر از عشق دیگه تو دفتر خاطراتمون ثبت شد

حالا یه نکته ی دیگه : موقع خداحافظی روی پل بودیم که عشقول خان یک پله پایین تر از من ایستاد و روشو برگردوند به طرفم و این جمله رو گفت : پیشونیمو ببوس !!! تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com و بعد سرش رو خم کرد و من در نهایت حیرت بوسش کردم 

به این ترتیب آقای پرنس یک روز پر از خاطره را برای ما رقم زد . باشد که همیشه امروزمان با دیروزمان متفاوت باشد آمیییین

بچه هااااااا یه خبرررر : من امشب میرم کنسرررررت تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com حالا بگید کنسرت کی ؟؟؟؟

.

.

.

گروه آر.یان    تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 الان خیلی هیجان دارم اما چون بدون عشقول خان میخوام برم  یکم ناراحتم  جای همتون خالی دوستای خوبم . تو پست بعدی گزارشات رو مینویسم براتون  تصاوير متحرك ، ياهو ، زيباسازی وبلاگ ، بهاربيست             www.bahar-20.com

خب دیگه برم یکم درس بخونم که امروز بر خلاف جمعه ی گذشته روز پر از تحرکی دارم

آقای پرنس

این روزا با اس ام اس هایی که خودت از موضوعشون با خبری مست میشم ! مست یه زندگی پر از عشق که پیش رو مونه و مثل یه محرک قوی ما رو به جلو پرتاب میکنه ... هیچوقت تو زندگی دوست نداشتم زمان زود بگذره ، اما حالا حس میکنم گذشتن سال های انتظار برای رسیدن به اون چیزی که خواسته ی هر دوتامونه جزو بزرگترین آرزوهامه ... وقتی تلاش تو رو میبینم به خودم میگم  دختر توام به خودت بیا و بجنب ... لحظات منتظر نمیمونن و با بی رحمی تمام میگذرن  حالا وقت تلاش کردنه . تلاش برای کاشتن دونه های خوشبختی . یه روزی با هم از درخت سرسبز عشقمون میوه های خوشمزه میچینیم  و زندگی تو بهشت رو تجربه میکنیم ... من و تو و خوشبختی بی پایان ...............

 

جمعه 6 آذر1388 |

 

روزهایی که میگذره

سلام مهربونا

غروب های جمعه خیلی دلگیره ... به خصوص که آدم ظهر بخوابه و وقتی بیدار میشه هوا رو به تاریکی باشه و در عین حال درساشو کامل نخونده باشه و نمازش هم در حال قضا شدن باشه ... به همه ی اینا پروژه داشتن دوست پسر محترم رو اضافه کنید که معنیش میشه بی خبری و تحمل زنگ نزدن و اس ام اس ندادن  و اینکه بدونی یکی از دوستای وبلاگیت داره کات میکنه با عشقش و یکی دیگه هم تو حال و هوای جدایی از همسرش و یا امید برای وصال دوباره پر پر بزنه ... 

فقط یک چیز میتونه یکم آدم رو از این حال و هوای دپرسی نجات بده ! نه اشتباه نکنید منظورم اس ام اس نا غافل عشقول خان نیست چون میدونم الان سرگرم سر و کله زدن با کامپیوترشه  اون چیزی که ازش صحبت میکنم صدای گرومپ گرومپ و ایتس ایتسیه که از پایین میاد و سوت زدنا و کل کشیدن و هلهله ی یه پیوند مقدس و آسمونیه  وقتی زمین زیر پات میلرزه و نمیذاره ۱ دقیقه آروم باشی حس میکنی تو شادی دیگران سهیمی و این یکم از غصه هات کم میکنه .

جونم براتون بگه قرار نبود امروز آپ کنم اما همین حس و حالی که شرحش دادم باعث شد دستم به نوشتن بره  

این هفته برای من هفته ی پر از درس و پروژه بود تا جایی که الان حس میکنم از اون استرس و نگرانی قبل از انجام کارهام کمی فاصله گرفتم و دیگه میتونم اوضاع رو کنترل کنم بدون اینکه شب ها کابوس ببینم .   

البته این استرس ها از اون پروژه ی طراحی پله  که در ظاهر چیز آسونیه شروع شد و حالا با وجود در دست داشتن یک پروژه ی تپل به اسم طراحی "متل" تمام شده و بنده با توجه به تصمیم برای ساده گرفتن مسائل و مشکلات زندگی زدم به فاز بی خیالی و هر چه پیش آمد خوش آمد  باور کنید اینجوری آدم تو کاراش موفق تره

شنبه ی هفته ای که گذشت من و عشقول خان همدیگرو دیدیم و از اون روز تا الان به دلیل اینکه فکر میکردم باز هم قرار میگذاریم آپ نکردم اما  نشد دیگه ! البته شنبه هم زیاد روز درخشانی نبود چون با توجه به دبه در آوردن صاحب اون خونه که برای متراژ پیدا  کرده بودیم ، مجبور شدیم دوباره خونه به دوش آواره ی کوچه و خیابون بشیم و خونه های در حال ریزش و درب و داغون رو کاندید کنیم  حالا جالبیش اینجا بود که اولین جایی که رفتیم صابخونه هم قبول کرد عکس بگیریم و هم قبول کرد برم برای برداشت بنا و بدین ترتیب من و هم گروهم تو این هفته پروژه رو بستیم و شونه هامون رو سبک از بار سنگین یک پروژه ی اعصاب خورد کن کردیم  از دوست خوبم سریر هم واسه کمکش ممنونم تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تو این هفته رابطه ی من و عشقول خان بزنم به تخته مثل گذشته روند صعودی داشته و همه چیز داره قشنگ تر و بهتر از قبل پیش میره هرچند به مقدار قابل توجهی دلم بغل میخواد و یه جورایی دارم له له میزنم واسه اون لحظه ی ناب و شیرین ... خدای من طپش قلب عشقول خان و  عطر دلنشینش با طنین صدای آروم و مهربونش ....

دقت کردین پاییز چه زود داره تموم میشه ؟  اونوقت تابستون با اون گرما و علافیش هی کش میاد  انگار همین دیروز بود که آبان شروع شد و شمارش معکوس تولد عشقول خان ..یادش بخیر   به قول مامانم این عمرمونه که داره مثل برق و باد میگذره .

دلم پیک نیک میخواد و کباب کوبیده ! به نظرم حال میده تو این هوای سرد و سوزناک آدم کباب داغ تازه آماده شده بزنه تو رگ  به خصوص اگه تو جنگل های شمال باشی و صدای پرنده ها رو بشوی

بچه ها این روزا نمیدونم چرا انقدر دلم واسه عزیزای از دست رفته م تنگ میشه ... و همش یاد محبت هایی میفتم که از اونا دریغ کردم .. مادر بزرگم ، پدر بزرگم ، داییم ... کاش ما آدما تا زمانی که کنار هم نفس میکشیم به فکر هم باشیم و قدر همو بدونیم . شاید فردا و فردا ها فرصتی نباشه ... همین لحظه بهترین زمانه واسه بوسیدن دستا ی پدر و مادرمون و همه ی کسایی که برامون عزیزن و شاید ازشون غافل باشیم . تو رو خدا غفلت نکنید .

خب دیگه درد و دل و نصیخت بسه ما بریم بشینیم سر درسمون که وقت طلاست . مواظب خودتون و عشقتون و دلتون و عزیزاتون باشید

آقای عشق

زندگیمون داره در کنار هم و با هم پیش میره و قدرت اینو داریم که برای همدیگه روزهای شیرین و لحظات سرشار از عشقی رو رقم بزنیم .

دیروز صبح وقتی طرفای ساعت۶ بهم اس ام اس دادی من باورم نمیشد این تویی که به خاطر خوشحال کردنم اون وقت صبح از خوابت زدی تا همه ی روز من رو با عشقت به رنگ محبت در بیاری ... و من تا شب بدون این که با نا ملایمات روزگار بجنگم قدرت اینو داشته باشم که به دیگران محبت کنم و لبخند بزنم ، چون همه ی وجودم سرشار از محبت تو اِ . و شب وقتی ازت تشکر کردم و جواب دادی میخواستی اتفاقات دیشب رو جبران کنی ( از شرح دادنش میگذرم چون کدورتی باقی نمونده ) و واسه همین ساعت گذاشتی که بتونی از خواب بیدار بشی ، من مثل همیشه به داشتن تو افتخار کردم ... پشت این محبت خالصانه ی تو یک دنیا خوشبختی به من چشمک میزنه و باعث میشه برای رسیدن به دست های ابدی تو گام های محکم تری بردارم . شاید هنوز راه درازی در پیش باشه اما چیزی که مهمه اینه : من بوی خوش وصال رو استشمام میکنم .

جمعه 29 آبان1388 |

 

looking for house & diziiiii

سلاااااو دوست جونیا  خوبید ؟؟؟ بالاخره این پرنسس تنبل اومد آپ کنه  این هفته انقدر سرم شلوغ بود که اصلا نفهمیدم چجوری گذشت...!!! البته الان انقدر خسته م که باور دارم یک هفته ی پر از استرس پشت سر گذاشتم . من نمیدونم اگه درس نبود چی میشد این زندگی؟ خداییش درس خوندن آدم رو از روزمرگی نجات میده  هرچند مثل یه داروی تلخ میمونه

جونم براتون بگه من و عشقول خان هفته ی پرباری داشتیم . خیلی خوش به حالمون شد  میپرسید چرا ؟ پس این پست رو تا آخرش بخونید تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

شنبه ۱۶ آبان :

طبق معمول شنبه هر هفته من کلاس زبان داشتم و قرار شد صبحش با عشقول خان بریم دنبال خونه ! اونم کجا ؟ الهیه ! الان این شکلی شدید ؟ تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com نه دوستان تعجب نکنید . قرار نیست بریم زیر یک سقف  البته به این زودی رفته بودیم واسه یکی از درسای من دنبال یه خونه باغ قدیمی بگردیم که ازش عکس بگیریم . شاید در ظاهر کار جالبی به نظر بیاد اما عشقول خان که اولش کلی خوشحال بود الان فکر کنم اگه بهش بگم بازم بیا بگردیم سرم رو از تنم جدا کنه تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com اکثر خونه ها دست سرایدار بودن و صاحباشون خارج از کشور . هیچ کس ما رو راه نداد بریم عکس بگیریم تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com ولی در عوضش کلییییی خونه ی خوشگل با کلاس دیدیم و در موردشون نظر دادیم . منم سردم بود از اول تا آخرش کاپشن عشقول خان رو پوشیده بودم تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com بهترین قسمت گشت و گذارمون رد شدن از مقابل سفارت سوئیس بود که عشقول خان اینو به فال نیک گرفت تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com آخه بچه م قراره بره اونجا واسه دکترا تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

و اینگونه بود که ما دست از پا درازتر با شکم های گرسنه و پاهای له شده جویای مکانی شدیم برای لمبوندن ناهار ! و همانا بو*ف را برگزیدیم   

بعدش هم رفتیم تو یه پاساژی که پاستیل داشت اما عشقول خان گفت نمیشه بخریم چون جوش زدی!pfft2.gif : 33 par 17 pixels. و نخرید و من هنوزم دلم میخواد    بعدش هم منو برد گذاشت کلاس زبان و خودش هم رفت دانشگاه و به این ترتیب اولین قرار این هفته ی ما تموم شد .

چهارشنبه ۲۰ آبان

صبح ساعت ۱۰ دم ایستگاه مترو ۷ تیر قرار داشتیم که بریم خونه های اون طرفا رو ببینیم . اما صبح وقتی ساعت ۸ از خواب بیدار شدم حس کردم نمیرسم به کارام برا همین به عشقول خان اس ام اس زدم که قرار باشه واسه ۱۰:۳۰ ولی دیگه نتونستم بخوابم .

تقریبا به موقع به محل مورد نظر رسیدیم و از همون اطراف شروع کردیم . الهی بمیرم عشقول خان یکی یکی زنگ خونه ها رو میزد و ازشون میخواست بریم عکس بگیریم اما همه یه بهانه ای میاوردن brodkavelarg.gif : 58 par 42 pixels.ولی ما نا امید نمیشدیم و باز هم از رو نمیرفتیم  تا اینکه تونستیم از یه خونه قشنگ عکس بگیریم  هرچند هنوز هم نمیدونم میشه نقشه ی خونشون رو برداشت کرد یا نه ! قراره عشقول خان باشون تماس بگیره .

دیگه یکم خیالمون راحت شده بود و با آسودگی خیابونا رو گز میکردیم که یکدفعه یه خونه ی خوشگل و تک به چشممون خورد و گشتیم ورودیش رو پیدا کردیم  اما فقط تونستیم عکس بگیریم و تا ۱ ماه دیگه نمیشه رفت اونجا  آخه قراره توش واسه یه سریال فیلمبرداری بشه ! تو پست بعدی عکس هاش رو میذارم که وقتی سریالش پخش شد همتون حال کنید  yesssmileyf.gif : 35 par 32 pixels.

فکر میکنم ساعت حدود ۱۲:۳۰ بود که هر ۲ از گرسنگی و خستگی در حال غش و ضعف بودیم ! اما قبلش رفتیم یه کتاب فروشی خیلی شیک عشقول خان برا تولد دوستش کادو خرید و اینم بگم که هرچی اونجا بود من دلم میخواست بخرم  از کتاب گرفته تا شمع و پازل و مداد رنگی و گل سر ! بعدش هم رفتیم نشر ثالث من واسه عشقول خان یه ماگ گرفتم که روش شعر سهراب سپهری حک شده بود  . واسه ناهار هم عشقول خان ازم پرسید پیتزا یا دیزی ؟؟؟ و من در کمال احساس خوشبختی گفتم دیزی

جای همتون خالی رفتیم یه سفره خونه واسه اولین بار نشستیم رو یه جایی مثل خزینه و دیزی و ترشی و دوغ و سبزی زدیم تو رررررررگ تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com و الان که یادم میاد دلم شدیدا هوس اون غذا و مخلفاتش رو کرده ! وای که چقدر چسبید تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com بعدش هم رفتیم یه جا پرینت گرفتیم و راهی ولیعصر شدیم اما توی راه به دلیل توالت لازم بودن اینجانب به اولین پارک سر راهمون پناه بردیم و در حالی که بنده بین مرگ و زندگی دست و پا میزدم یک بار دیگر زندگیم را مدیون عشقول خان و چشمان تیز بینش شدم  منظورم دیدن توالته دیگه  اونجا هم یکم نشستیم و چند تا عکس گرفتیم که همون موقع عشقول خان ریخت تو لپ تاپش و کلی با قیافه های خودمون حال کردیم !

ساعت از ۲ گذشته بود که خداحافظی کردیم و نخود نخود و اینا دیگه .... بچه ها انقدر دلم گرفت وقتی از هم جدا شدیم   به عشقول خان هم گفتم که انگار یکدفعه پشتم خالی شد  و اون روز هم تموم شد و خاطرات قشنگش برامون موند .

دیگه یادم نیست چی میخواستم بگم ! حالا پیش خودتون میگید این چقدر روده ش درازه ه ه ه ه ! آهان یادم اومد  پست بعدی حتما عکس میذارم تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comو در ضمن عشقول خان بعد از ۵ ماه بالاخره این هفته اس ام اس داد و دست از تحریم برداشت ! و دیگه اینکه خدا داره حسابی به من حال میده  خدا جون شکررررت

 ممنون که وبلاگم رو میخونید و نظر میدید . دوستتون دارم مهربونا ...

همسفرم

از اینکه تو این راه کنارم گام برمیداری و تمام تلاشت رو میکنی که هیچ گوشه تاریک و تنهایی تو زندگی حس نکنم با تمام وجودم ازت ممنونم ... یه وقتایی حس میکنم عاجزم از جبران مهربونیات ...

وقتی بهم اطمینان میدی که کنارمی و نمیذاری برام مشکلی پیش بیاد دلم از زندگی هیچی نمیخواد جز بودن کنار تو ...

باهات شوخی کردم گفتم باید.... همون بایدی که خودت میدونی ... گفتی از این خبرا نیست اما خودتم میدونی در برابر تو من حاضرم از تمام آرزوهام بگذرم ... میدونی چرا ؟ چون بزرگترین آرزوم تویی و روزایی که کنار تو و با عطر نفس های تو به شب میرسونم .

خیلی حرف برات دارم مهربونم ... وقتی باهام حرف میزنی و از نگرانیا و دغدغه هات میگی و منو محرم خودت میدونی و ازم کمک میخوای من حس میکنم میتونم معشوق مفیدی باشم که جز احساس رضایت و لذت توام با عشق ، میتونه برای عاشقش یه تکیه گاه محکم باشه .

چهاردیواری عشق ما شاید به اندازه ی توقعون از زندگی کوچیک باشه اما انقدر بلند و بالا شده که حالا حالاها هیچ نردبومی به نوکش نمیرسه ... و این یعنی برای ساختن این عشق از تمام وجودمون مایه گذاشتیم ... چه چیزی بالاتر از این ؟ نگاه کن ... من و تو و آجرایی که از طرح ساده ی یک لبخند تا خدا پل زده ...

پنجشنبه 21 آبان1388 |

 

اوج میگیریم

دوستای مهربونم سلام

الان که دارم این پست رو میذارم دود از کله م بلند شده ! به چند دلیل ... اول اینکه اینترنت رسما تعطیل شده ! منظورم راه های ارتباطی از طریق نته . نه میشه چت کرد نه میل زد ! دوم اینکه برای ۵شنبه هفته ی آینده باید یه سری رمپ و پله طراحی کنم و نمیدونم چرا مغزم قفل شده و قدرت تصور و تجسمم رو که تو رشته م حرف اول رو میزنه از دست دادم  نمی دونم از کی کمک بگیرم . خلاصه دارم کم کم احساس میکنم که به درد این رشته نمیخورم  آخه یعنی چی!!! استاده هیچی یاد نداده میگه باید خودتون بلد باشید ! خدایا من به کی بگم که فوق دیپلم همه ش بخور و بخواب بود  به هر حال اگر دیدید کم پیدا شدم یهویی بدونید دارم برج و اینا طراحی میکنم و سرم حسابی شلوغه !!! به هر حال این شهر یک معمار خوب داره اونم منم دیگه ! همیشه سرم دعواس  ( رویاهای دور از ذهن یک دختر پریشون )

و دیگر اینکه :

اینجانب رسما از همه ی شما عزیزان به خاطر تبریکات صمیمانه ی تولد دوست پسر عشقولانه ی دوست داشتنی ام تشکر میکنم . امیدوارم به زودی این همه محبت را جبران نمایم نقطه سر خط

قبل از هرچیز بگم دلیل انتخاب این عنوان برای پست امروز چیزی نیست جز روی ابر بودن من و عشقول خان ! بله ما هم اینک در آسمان ها سیر میکنیم و احساس خوشبختی یه جورایی داره خفمون میکنه  خدا رو شکر  تا باشه از این جور خفه شدنا

چند تا نکته در مورد پست قبل جا مونده بود که لازم دونستم اینجا ذکر کنم :

موقع عکس گرفتن تو تولد هر کسی با جفت خودش عکس میگرفت و به ترتیب این روند ادامه داشت تا اینکه نوبت به من رسید ! و آقای الف که کنار من نشسته بود آروم در گوشم گفت : شنیدم که میخوای بری با پرنس عکس تنهایی بگیری !!

من : نه اشتباه شنیدی !

در همین حین نگاه ها روی ما زوم شد و من با یک اشاره به همراه الف و دوست جونش رفتم و با عشقولی عکس گرفتم  که اون عکس افتضاح شده  یه عکس دیگه هم همه ی جفت های عشقولی گرفتن که به طرز تابلویی واسه من کنار عشقول خان جا باز کردن و منم رفتم تو اون عکس ثبت شدم ! حالا با تمام این تفاسیر به نظر شما ممکنه بابای عشقول خان پی به رابطه ی فیثاغورثی بین ما پی نبرده باشن آیا؟!تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

نکته ی دیگه اینکه دوشنبه زنگ زدم و از مامان عشقول خان تشکر کردم تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com هم ما همچین رسمی داریم هم عشقول خان اینا . فکر کنم کار خوبی کردم . حالا درسته که رابطه ی ما رسمی نیست اما زشته آدم بره یه جا خوش بگذرونه بعدش هم عین گاو به روی خودش نیاره که تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com! در نتیجه آفرین به خودم toppoints.gif : 75 par 41 pixels.

راستی پلیور عشقول خان اندازه ش بود خدا رو شکر . در اولین فرصت هم عکسش رو میذارم.

خب حالا بریم سر اصل مطلب ! تعجب نکنید  هنوز کلی حرف دارم !

شنبه که تولد اصلی عشقول خان بود من کلاس زبان داشتم اما به دلیل یه سری مسائل حالم خوب نبود و کلاس رو پیچوندم رفتم جایی که عشقولی بود و داشت یه وب سایت رو برنامه نویسی میکرد و یه اشتباهی کردم و بهش نگفتم که ناراحتم ! واسه همین سوء تفاهم پیش اومد و من اون روز بیشترین عصبانیت عشقول خان رو دیدم  وارد جزئیات نمیشم اما همین قدر بگم که نهایت عصبانیت عشقول خان این جمله با حالتی جدی بود : بیشر از اونی که فکرشو بکنی عصبانیم !!!   وای خدای من یعنی اون لحظه تو اوج بغض دلم میخواست قورتش بدم ! باور کنید اگر نمیگفت نمیفهمیدم عصبانیه ! نهایتش این بود که تصور میکردم یکم از دستم ناراحته . بعدش هم منو مجبور به حرف زدن کرد و به حرفام گوش داد و سعی کرد آرومم کنه   خیلی خوبه که طرف آدم انقدر آرامش داشته باشه و همیشه مثل آب روی آتیش عمل کنه تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

بعدش هم منو تا خونه رسوند و کلی هوامو داشت ...هر چند که اون روز باید بهتر از اون برگزار میشد اما خاطره ی اولین عصبانیت شدید عشقول خان و مهربونیای بعدش رو هرگز فراموش نمیکنم

چهارشنبه (۱۳/۸/۸۸) هم یعنی دیروز قرار بود با همون دوست مهربونش که خیلی به من لطف کرد بریم سینما اما بنا به دلایلی نتونستن بیان و بجاش منو عشقولی با هم رفتیم و کلیییییییییی هم خوش گذشت چون تو سینما من همش سرم رو شونه ی عشقولی بود و از مسخره بودن فیلم خوابم گرفته بود نمیگم اسم فیلم چی بود که ضد تبلیغ نشه ! بعدش هم از میر*داماد برگشتیم خونه و مثل همیشه رو پل به هم چسبیدیم   

میدونم الان دلتون میخواد زودتر کلمه "بای" رو بخونید  واسه همین تمومش میکنم  مثل همیشه مواظب خودتون و آقاهاتون باشید . بای بای bye.gif : 35 par 38 pixels.


همراز و همدمم

نمیدونم اگر تو نبودی امواج خروشان زندگی منو با خودشون به کجا ها میبردن ! نمیدونم اگر تو نبودی انقدر هر نفس و هر لحظه برام با ارزش بود ؟ نمیدونم ...

وقتی سرم رو شونه ت بود به یک چیز فکر میکردم ... اینکه کاش هر دختری تو زندگیش این سعادت رو داشته باشه که سرش رو رو شونه ی مردی بذاره که چشماش ... قلبش و مغزش ، اون مرد رو کامل میبینه و میدونه . آره عزیزم این بزرگترین سعادت برای هر انسانه که بدونه زندگیش رو با کسی قسمت میکنه که ارزش دوست داشتن و عشق ورزیدن رو داره ... و تو.. لحظه ای که سرم رو بوسیدی .. با تمام خلوصت روحم رو به پرواز در آوردی ... شاید اوج خوشبختی همین لحظه ها باشه ..شاید فرقی نکنه زیر آسمون خدا باشیم یا تو یه چهاردیواری ۴۰ متری . میدونی چرا ؟ چون عشق ما همه ی دنیاست و دنیای ما عشقمونه

 

 

پنجشنبه 14 آبان1388 |

 
Blog Skin